تبليغاتX
...هي روزگار

خدایا به من توان تصمیم گیری بده و احساس دوست داشتن و عشق ورزیدن را در من زنده کن .
کمکم کن تصمیم بگیرم و در راهت درست قدم بردارم با یکرنگی و یک دلی .

پروردگارا, تقديرم را خير بنويس تقديري مبارك. تا زود نخواهم هر ان چه را كه تو دير مي خواهي و دير نخواهم هر ان چه را كه تو زود مي خواهي.

 


 

نوشته شده توسط اکتیو در دوشنبه سیزدهم تیر 1390 ساعت 11:30 موضوع | لینک ثابت


سه مطلب زيباي بي ربط...

زندگی یعنی: یک سار پرید
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشی ها کم نیست مثلا این خورشید


سهراب سپهری


گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است؟
گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت
گفتا نشان چه پرسی؟ آن کوی بی نشان است!



معنای زنده بودن من
با تو بودن است
نزدیک، دور
سیر، گرسنه
رها، اسیر
دلتنگ، شاد
آن لحظه ای که بی تو سراید مرا مباد
مفهوم مرگ من
در راه سرافرازی تو
در کنار تو
مفهوم زندگی است.
معنای عشق نیز
در سرنوشت من
با تو
همیشه با تو
برای تو
زیستن

فريدون مشيري



 

نوشته شده توسط اکتیو در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 9:37 موضوع | لینک ثابت


منم زیبا...

که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط اکتیو در شنبه نهم اردیبهشت 1391 ساعت 21:3 موضوع | لینک ثابت


تردید...

 

امان از تردید بیجا....


 

نوشته شده توسط اکتیو در یکشنبه بیستم فروردین 1391 ساعت 20:26 موضوع | لینک ثابت


سال جدید....

خب دیگه سال ۹۰ هم با همه تلخی ها و شیرینی هاش گذشت.....سریع مث برق وباد

اصلا روزگار مهلت نمیده که ببینیم داریم چیکار میکنیم....انگار همینجور الکی داریم دور خودمون میچرخیم.....

گذشت بالاخره همه چی میگذره.....ایشالله که امسال ینی سال ۹۱ سال خوبی برا خودم و همه دوستان و عزیزانم باشه.....امیدوارم

تنها آرزویم امسال آرامشه آرامش.....


 

نوشته شده توسط اکتیو در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ساعت 12:23 موضوع | لینک ثابت


...


چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه هاییم و به عبورشان می خندیم

چه آسان لحظه ها را به کام هم تلخ می کنیم

و چه ارزان به اخمی می فروشیم لذت با هم بودن را

چه زود دیر می شود و نمی دانیم که فردا می آید و شاید ما نباشیم....

--------------------------------------------------------------------------------------------

تو که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری،فکر امروز باش،به کجا می نگری؟زندگی ثانیه ایست،وسعت ثانیه ها را میفهمی؟می شود مثل نسیم بال در بال پرستو،بوسه بر قلب شقایق ها بزنیم. هیچکس تنها نیست ما خدا را داریم .....


 

نوشته شده توسط اکتیو در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ساعت 9:55 موضوع | لینک ثابت


سلام

امروز این شعر رو از زبان یه استاد شنیدم...خییییلیییییییییی قشنگ خوند خیلی

وقتی می خوند اشک تو چشش حلقه زده بود.....وااااای که چقدر مولانا کارش درسته

خواهشن با دقت بخونید خواهشن.......

ما زبالاییم و بالا میرویم                     ما ز دریاییم و دریا میرویم

ما از آن جا و از اینجا نیستیم             ما ز بیجاییم و بیجا میرویم

"لا اله"اندر پی "الا الله"است             همچو "لا"ما هم به "الا" میرویم

کشتی نوحیم در طوفان روح              لاجرم بی دست و بی پا میرویم

خوانده ای"انا الیه راجعون"                تا بدانی که کجاها میرویم

هین سخن خاموش کن با ما بیا         بین که ما از رشک بی ما میرویم
 
ای که هستی ما ره را مبند              ما به کوه قاف و عنقا میرویم


 

نوشته شده توسط اکتیو در دوشنبه هشتم اسفند 1390 ساعت 21:7 موضوع | لینک ثابت


از ما كه گذشت عاشقي پيشه كنيد                اندر دل خوبان جهان ريشه كنيد

از جام وصالشان چو سرمست شديد               بر حال من فگار انديشه كنيد

از ما كه گذشت آسمان لال چرا؟                       از ما كه گذشت ابرها كال چرا؟

از ما كه گذشت اين چه سريست خدا؟              گفتي همه از گليم و غربال چرا؟

از ما كه گذشت ناز دارد بگذر                           سوز و غم جانگداز دارد بگذر

خواهي كه بگويمت حديثي از عشق                 اين قصه سر دراز دارد بگذر...

فعلا جوگیر شدم شدید .....افتادم تو این خط.....ولی خداییش خیلی قشنگه این شعر


 

نوشته شده توسط اکتیو در دوشنبه هشتم اسفند 1390 ساعت 21:1 موضوع | لینک ثابت


بدون شرح!!!

در جهان هرگز مشو مدیون احساس کسی
تا نباشد رایگان مهرت گروگان کسی
گوهر خود را مزن بر سنگ هر نا قابلی
صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی


 

نوشته شده توسط اکتیو در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ساعت 22:19 موضوع | لینک ثابت


.....

لبخند او، بر آمدن آفتاب را

در پهنه طلائي دريا

از مهر، مي ستود .

در چشم من، وليكن ...

لبخند او بر آمدن آفتاب بود !

***


فریدون مشیری


 

نوشته شده توسط اکتیو در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ساعت 11:34 موضوع | لینک ثابت


زندگی...........هی روزگار

زندگی شاید همین باشد:

"یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که دنیا را جز برای او نمیخواهی

من گمانم زندگی باید همین باشد"                    

                                                                                                  مهدی اخوان ثالث


خداوندا !

دستهایم خالی است و دلم غرق در آرزوها، یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا کن یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن...


 

نوشته شده توسط اکتیو در سه شنبه چهارم بهمن 1390 ساعت 19:39 موضوع | لینک ثابت


تو كجايي سهراب؟؟!!...

تو کجایی سهراب؟

آب را گل کردند

چشم ها را بستند و چه با دل کردند....

وای سهراب کجایی آخر؟؟

زخم ها بر دل عاشق کردند

خون به چشم شقایق کردند....

تو کجایی سهراب؟

که همین نزدیکی عشق را دار زدند.

همه جا جار زدند

همه جا سایه به دیوار زدند.....

ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالی ست...

دل خوش سیری چند؟؟؟

صبر کن سهراب....!

قایقت جا دارد؟!!!!!!

من از این همهمه ی داغ زمین بیزارم...........؟؟؟!!!


 

نوشته شده توسط اکتیو در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ساعت 8:44 موضوع | لینک ثابت


گاهي...اميد...

گاهی گمان نمیکنی و می شود

گاهی نمی شود که نمی شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدایی و بخت نیست

گاهی تمام شهر گدای تو میشود . . .


خدا در مکان های دور از انتظار

به دست افرادی دور از انتظار

و در مواقعی تصور ناپذیر

معجزات خود را به انجام می رساند.

برای آن مهربانِ توانا ، غیرممکن وجود ندارد ...

همیشه ، همیشه و همیشه امیدی هست ...


 

نوشته شده توسط اکتیو در شنبه هفدهم دی 1390 ساعت 9:26 موضوع | لینک ثابت


افسوس...

اه...اعصابم از دست خودم خورده....

چرا قدر لحظه های زندگیمو نمیدونم....چراااااااااا؟؟

همیشه افسوس گذشته ....همش افسووووووس....چه فایده

دیگه از طرز فکرم متنفرم....متنفر(هیچ وقت نویسنده خوبی نبودم....دوست داشتم بیشتر بنویسم ولی نمیشه....نمیشه)


 

نوشته شده توسط اکتیو در دوشنبه دوازدهم دی 1390 ساعت 12:55 موضوع | لینک ثابت


آه....خدای من....او فراموشم می کند؟؟؟

... نوك قلوه سنگ را گرفتم سنگ كه گويي قبلاً ترك برداشته بود به دو نيمه شد اما من هر طور شده خود را بالا كشيدم. نفس زدنم كه به حالت عادي برگشت نگاهي به پاره سنگ انداختم و خواستم آن را دوباره روي بخش اصلي جا به جا كنم چيزي نظرم را جلب نمود كه از تعجب مبهوت مانده بودم. خيلي جالب بود. در دل سنگي سخت كرمي نازك تن برگ لطيفي را در دهان دارد و راه برون شد او از همين الان دارد برايش آماده مي شود و سنگ ترك بر مي دارد تا با اشاره اي از قسمت پايين تنه ي خود جدا شود و كرم به دنياي بيرون راه يابد و مسير بعدي خود را ادامه دهد!

... او كه آن كرم را در آن جا آفريد از خوراك دادن به او هم غافل نبود و برگ سبز و لطيفي را در كنار دهانش روياند و بعد...

آيا مرا هرگز فراموش خواهد كرد؟؟؟...


 

نوشته شده توسط اکتیو در دوشنبه پنجم دی 1390 ساعت 9:24 موضوع | لینک ثابت


لازم است....

لازم است گاهی از اداره ات بیرون بیایی فکر کنی چقد شبیه آرزوهای نوجوانیته؟

لازم است گاهی درختی گلی را آب بدهی حیوانی را نوازش کنی غذا بدهی ببینی که چقد اذت بخشه؟

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی گوگل و ایمیل و فلان رو بیخیال شی با خانوادت دور هم بنشینی یا گوش به درد و دل دوستت دهی و بفهمی زندگی فقط همین آهن پاره برقی است یا نه؟

لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت؟؟؟؟

 


 

نوشته شده توسط اکتیو در پنجشنبه یکم دی 1390 ساعت 12:5 موضوع | لینک ثابت


ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


 

نوشته شده توسط اکتیو در جمعه هجدهم آذر 1390 ساعت 19:14 موضوع | لینک ثابت


داستانی در مورد برخورد زندگی با ما....

اون مطلبی که در مورد جذب نوشتم ی داستان در موردش پیدا کردم....خالی از لطف نیست خوندنش...

پدر و پسر

پدر و پسری داشتند در کوه قدم میزدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد. به زمین افتاد و داد کشید: آآی ی ی ی! صدایی از دور دست آمد: آآی ی ی ی! پسرک با کنجکاوی فریاد زد: کی هستی؟ پاسخ شنید: کی هستی؟ پسرک خشمگین شد و فریاد زد: ترسو! باز پاسخ شنید: ترسو! پسرک با تعجب ازپدرش پرسید: چه خبر است؟ پدر لبخندی زد و گفت: پسرم خوب توجه کن.... و بعد با صدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی! صدا پاسخ داد: تو یک قهرمان هستی! پسرک باز بیشتر تعجب کرد.پدرش توضیح داد: مردم میگویند که این انعکاس کوه است. ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است. هرچیزی که بگویی یا انجام دهی، زندگی عینا" به تو جواب میدهد؛ اگر عشق را بخواهی، عشق بیشتری در قلب بوجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی، آن را حتما بدست خواهی آورد.
هر چیزی را که بخواهی، زندگی همان را به تو خواهد داد.


 

نوشته شده توسط اکتیو در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ساعت 10:43 موضوع | لینک ثابت


؟؟!!

نظرتون راجع به این جمله چیه؟؟؟؟

" من خود را آنگونه که هستم بسیار دوست میدارم و می پذیرم ..." 


 

نوشته شده توسط اکتیو در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ساعت 9:41 موضوع | لینک ثابت


بدون عنوان....

آنرا که منم خرقه عریان نشود هرگز....

آنرا که منم چاره بیچاره نخواهد شد.....


 

نوشته شده توسط اکتیو در شنبه بیست و یکم آبان 1390 ساعت 11:5 موضوع | لینک ثابت